«قانون اساسي يك كشور بايد طوري تنظيم شود كه باعث نابودي قانون اساسي ملت
نشود»
* استانيسلاويسي لخ
«با
اندوخته ناچيزي از اصطلاحات و نقلقولهاي متداول كه در دوران جواني آموختهايم،
بهقدر ضرورت و بدون رنج تفكر، ميتوان بهگذرگاه زندگي گام نهاد»
* گوستاو لوبن
«من به فلاسفهاي كه روي سر ديگران موشكافي ميكنند، آنهم با يك تبر،
علاقهاي ندارم»
* استانيسلاويسي لخ
«چندنفر
نازي بيسواد كه به خاطر كوبيدن دفترچهتلفن بر سر يكي از مخالفين سياسي، در زمره
علماي اعلام حزب هيتلري درآمدهاند، فريدريش نيچه را به خود منسوب ميكنند. همه ميتوانند
وي را از آن ِخود بدانند! تو به من بگو به چه احتياج داري تا من نقلقول مناسب
حالت را فراهم كنم»
*
كورت توخلسكي
«من با رياضي موافقتي ندارم. من معتقدم كه حاصل جمع صفر، عدد خطرناكي است»
استانيسلاويسي لخ *
* «خواندن كلمات قصار براي يك آدم تحصيلنكرده چيز خوبي است»
* وينستون چرچيل
«كسي كه از يك تراژدي جان سالم به در برد، قهرمان آن حادثه نبوده
است»
* استانيسلاويسي لخ
* «مهمترين نقلقول آنست كه منبع آنرا نتواني نام ببري»
* ناشناس
«هركه دنبال يافتن بهشت برروي زمين است، سر كلاس جغرافي خواب بوده»
* استانيسلاويسي لخ
* «يك شخص كتابخوان هيچوقت نقلقولي را بهطور دقيق نميتواند نقل كند،
درست به اين دليل كه كتابخوان است»
ناشناس*
«كساني
كه از زمان خود پيشي گرفتند، مي بايستي در اقامتگاههاي نامساعد در انتظار رسيدن
زمان سكونت كنند»
* استانيسلاويسي لخ
* «يك نقلقول خوب و دلنشين در حافظه داشتن مانند سكه پول باارزشي است كه
در يك جعبه باشد»
ناشناس*
«هرگاه خنده از لب انسان ها محو شد، طنزگويان به دنيا ميآيند»
استانيسلاويسي لخ *
«از بيشتر كتابها فقط چند نقلقول باقي ميماند. چرا از اول نقلقولها را
ننويسيم؟»
* استانيسلاويسي لخ
«بيشتر مردمان قاتل هستند؛ آن ها انسان درون خود را ميكشند»
* استانيسلاويسي لخ
«اگر من دوباره به دنيا بيايم، فورأ شناسنامهام را به اسم عوضي خواهم گرفت»
* استانيسلاويسي لخ
«راستش را بخواهيد، ما آمادهٔ پذيرش همه نوع بلاي ناگهاني هستيم، اما
چيزهاي روزمره، فاجعهوار به سرمان خراب ميشوند»
* استانيسلاويسي لخ
«عروسكهاي خيمهشببازي به راحتي تبديل به اعدامي ميشوند. طناب مورد نياز
را خودشان دارند»
* استانيسلاويسي لخ
«قدرت، اكثرأ دست به دست ميگردد، نه سر به سر»
* استانيسلاويسي لخ
«آدم خوشگذران از بهره سرمايهاي كه وجود ندارد زندگي مي كند»
استانيسلاويسي لخ *
«آيا اين را تمدن مي ناميد، وقتي كه يك آدمخوار از كاردو چنگال استفاده
كند؟»
استانيسلاويسي لخ *
«انسان: - افسر مخلوقات. حيف، كه افسري از جنس خار است»
استانيسلاويسي لخ *
«اول كلمه بود- در پايان كلمات»
* استانيسلاويسي لخ
«بيشتر مجسمهها توخالي هستند»
* استانيسلاويسي لخ
«دلالهاي اتومبيل، اتومبيل ميفروشند، شركت بيمه، بيمه ميفروشد. و
نمايندگان مردم؟؟»
استانيسلاويسي لخ *
«دوست، شخصي است كه صميمانه به تو ضررمي زند»
استانيسلاويسي لخ *