( خ )
* « خار را در چشم ديگران
ميبينه و تير را در چشم خودش نميبينه »
* «خاشاك به گاله ارزونه، شنبه به جهود »
* خاك خور و نان بخيلان مخور. ((خار نهاي زخم ذليلان مخور...))» نظامي «
* «خاك كوچه براي باد سودا خوبه »
* «خال مه رويان سياه و دانه فلفل سياه * هر دو جانسوز است اما اين كجا و آن كجا؟ »
* «خالهام زائيده، خاله زام هو كشيده »
* «خاله را ميخواهند براي درز و دوز و گرنه چه خاله چه يوز »
* «خاله سوسكه به بچهاش ميگه: قربون دست و پاي بلوريت »
* «خانهاي را كه دو كدبانوست، خاك تا زانوست »
* «خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالي باشه »
* «خانه خرس و باديه مس؟ »
* «خانه داماد عروسيست، خانه عروس هيچ خبري نيست »
* خانه دوستان بروب و در دشمنان مكوب.» سعدي «
* «خانه قاضي گردو بسياره اما شماره داره »
* «خانه كليمي نرفتم وقتي هم رفتم شنبه رفتم »
* «خانه نشيني بيبي از بيچادريست »
* «خانه همسايه آش ميپزند بمن چه؟ »
* «خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسي »
* «خدا برف را به اندازه بام ميده »
* «خدا جامه ميدهد كو اندام؟ نان ميدهد كو دندان؟ »
* «خدا خر را شناخت، شاخش نداد »
* «خدا داده بما مالي، يك خر مانده سه تا نالي »
* «خدا ديرگيره، اما سختگيره »
* «خدا را بنده نيست »
* «خدا روزيرسان است، اما اِهني هم ميخواد »
* «خدا سرما را بقدر بالاپوش ميده »
* «خدا شاه ديواري خراب كنه كه اين چالهها پر بشه »
* «خدا گر ببندد زحكمت دري * بهرحمت گشايد در ديگري »
* «خدا ميان دانه گندم خط گذاشته »
* «خدا ميخواهد بار را به منزل برساند من نه، يك خر ديگه »
* «خدا نجار نيست اما در و تخته رو خوب بهم ميندازه »
* «خدا وقتي بخواد بده، نميپرسه تو كي هستي؟ »
* «خدا وقتيها ميده، ور ور جماران هم،ها ميده »
* «خدا همه چيز را به يك بنده نميده »
* «خدا همونقدر كه بنده بد داره، بنده خوب هم داره »
* خدايا آنكه را عقل دادي چه ندادي و آنكه را عقل ندادي چه دادي؟» ~ خواجه عبدالله
انصاري «
* «خدا يه عقل زياد بتو بده يه پول زياد بمن »
* «خر، آخور خود را گم نميكنه »
* «خراب بشه باغي كه كليدش چوب مو باشه »
* خر، ار جل زاطلس بپوشد خر است. (نه منعم به مال از كسي بهتر است...)» سعدي «
* «خر است و يك كيله جو »
* «خر از لگد خر ناراحت نميشه »
* «خر باربر، به كه شير مردم در »
* «خر به بوسه و پيغام آب نميخوره »
* «خربزه شيرين مال شغاله »
* «خربزه كه خوردي بايد پاي لرزش هم بشيني »
* «خربزه ميخواهي يا هندوانه: هر دو دانه »
* «خر بيارو باقلا بار كن »
* «خر، پايش يك بار به چاله ميره »
* «خرج كه از كيسه مهمان بود * حاتم طايي شدن آسان بود »
* «خر چه داند قيمت نقل و نبات؟ »
* «خر خالي يرقه ميره »
* «خر، خسته؛ صاحب خر، ناراضي »
* «خر خفته جو نميخوره »
* «خر ديزهاست، به مرگ خودش راضي است تا ضرر به صاحبش بزنه »
* «خر را با آخور ميخوره، مرده را با گور »
* «خر را جايي ميبندند كه صاحب خر راضي باشه »
* «خر را كه به عروسي ميبرند، براي خوشي نيست براي آبكشي است »
* «خر را گم كرده پي نعلش ميگرده »
* «خر، رو به طويله تند ميره »
* «خر نر را از تخمش ميشناسند »
* «خرس، تخم ميكنه يا بچه؟ از اين دم بريده هر چي بگي برمياد »
* «خرس در كوه، بو علي سيناست »
* «خرس شكار نكرده رو پوستشو نفروش »
* «خر سواري را حساب نميكنه »
* «خر، سي شاهي، پالون دوزار »
* «خر كريم را نعل كردن »
* «خر كه جو ديد، كاه نميخوره »
* «خر، كه علف ديد گردن دراز ميكنه »
* «خر گچكش روز جمعه از كوه سنگ مياره »
* «خر لخت را پالانشو بر نميدارند »
* «خر ما از كرگي دم نداشت «
* «خر ناخنكي صاحب سليقه ميشود »
* «خروار نمكه، مثقال هم نمكه »
* «خر وامانده معطل چشه »
* «خروسي را كه شغال صبح ميبره بگذار سر شب ببره »
* «خر، همان خره پالانش عوض شده »
* «خريت ارث نيست بهره خدادادهس »
* «خري كه از خري وابمونه بايد يال و دمشو بريد »
* «خوشبخت آنكه خورد و كِشت، بدبخت آنكه مرد و هِشت »
* «خواب پاسبان، چراغ دزده »